دخترک آتیش پاره
عزیز مامانی دختر باهوش و مهربونم
از این روزهات بگم که ماشالااااااااااااااااااا هر روز دانا تر از روز قبل میشی 
تمام مفاهیم رو میدونی اینور اونور بالا پایین داخل خارج پُر خالی بیا برو ... حیوانات رو هم میشناسی اسب و سگ و بره و جوجه و فیل و ازت میپرسم یلدا پیشی کو؟؟؟ به بیرون اشاره میکنی و بعدش دست میزنی 
یه روز رفتیم مغازه برات اسباب بازی بخریم یه عرویک پیشی دیدی خیلی خوشت اومد ازش, اشاره بهش کردی دادم دستت همچین بغلش کردی و نازش کردی که فروشنده احساساتش لبریز شد و از دور برات بوس میفرستاد 
ما هم که دیدیم دوستش داری , داری نازش میکنی برات خریدیمش 
حالا میپرسم یلدا پیشی کو؟؟؟ میخندی و رو زانوهات بلند میشی و اشاره میکنی به اتاقت قربونت برم الهی
عاشق آب بازی هستی کنار سفره میشینی و لیوان آب رو دستت میگیری و شروع میکنی آب بازی و ذووووووووووق میکنی و وقتی خیس میشی میگی یـــــــــــــــــههههههه
میوه ها رو هم میشناسی ظرف میوه جلوت میذارم میگم بفرماخانوم گل نیگاشون میکنی بهت میگم سیب میخوای؟ با انگشت سیب رو نشونم میدی میگم انار میخوای؟ انار رو نشونم میدی در مورد لیمو و نارنگی و انگور هم همینطور ...
کمکم نپتون میکشی با جارو شارژی برام جارو میکنی و دستمال دستت میگیری مثلا میخوای باهاش میز پاک کنی اما همش تو سر و صورتت میچرخه
عزیز مهربونم دیروز سرمو ذاشتی رو سینت و نازم میکردی وااااااااااااااااااااااااااااااای که چه حس خوبی بود تو پوست خودم نمیگنجیدم دلم میخواست پرواااااااااااااااااااااز کنــــــــــــــــــــــــــــمممم از پاک بودن احساست اشک تو چشمام جمع شد خوشگل مامانی

وقتی میخوای پی پی کنی
ساکت میشی و تمرکز میکنی میگم چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟ بلنــــــد میخندی و فرار میکنی
صورتت اینقده بانمک میشه که دلم میخواد محکم بوست کنم تا جیغ بزنی


.: هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 10 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 23 دقیقه و 59 ثانیه سن دارد :.
به این پست ممکنه اضافه بشه
همون شب نوشت:
واااااااااااااااااااااااای یـــــــــــــــه خبر دااااااااغ
ساعت نه شب بود که رفتیم یه سر منزل خاله فریبا بهتره بگم داداش متین اینا .... اونجا بود که خاله بهت کلک مرغابی زد و به بهانه ی اینکه بهت سیب بده تو رو طرف خودش کشوند و بدون کمک تونستی دو قدم ورداری اونم خیلی به راحتی و بدون لرزش قربون قدو بالات عزیزکم
من از خوشحالی چنان جیـــــــــغ زدم و بالا و پایین پریدم
و شما با تعجب نیگاهم میکردی
و کمی فکر کردی
بعدش دیگه هر کاری کردیم بلند نشدی که نشدی 
نتیجه ی اینکه فهمیدم من ازت کار نمیکشم و شما میتونی راه بری اما نمیخوای شیطون بلااااااااااااااااااااااااا






دخترک آتیش پاره
